قدر وقت ار نشناسد دل و كاري نكند                                                                                                                                                                                                               بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم

حافظ

 سخني درباره اين نوشتار

هم‌اكنون ساعت 3/5 بامداد يكشنبه 5 خرداد 1387 خورشيدي است كه در حال نوشتن پيش‌نوشتاري بر كتاب زمين‌شناسي اقتصادي كانسارها و نشانه‌هاي معدني ايران مي‌باشم، درست 100 سال پيش در ساعت 4/5 بامداد 5 خرداد (26 مي 1908) چاه شماره 1 در منطقه نفتون مسجد سليمان در ژرفاي 356 متري به نفت رسيد و نفت تا ارتفاع 200 متري بالا آمد و از آن ساعت صنعت نفت در ايران و خاورميانه متولد شد (شوربختانه به‌دست بيگانه‌ها).

هرچند در آن زمان اكتشاف،‌ استخراج،‌ فروش و مصرف نفت در دست بيگانه بود، اما كم‌كم درآمد حاصل از نفت بر اقتصاد كشور سايه انداخت. هر قدر توليد و قيمت نفت افزايش ‌يافت، اين سايه پر‌رنگ‌تر و غالب‌تر مي‌شد، به‌طوريكه هم‌اكنون بيش از 35 درصد از درآمد ناخالص ملي و فزون بر 85 درصد درآمد ارزي كشور را نفت تشكيل مي‌دهد. جان كلام آن كه اقتصاد نفتي و تك محصولي آنچنان بر اقتصاد مملكت سلطه انداخت كه گويا گذر از آن ناممكن است.

كندوكاوهاي مواد معدني و استخراج آنها و استحصال فلزات به‌دست ايرانيان حداقل تاريخي 6 هزار ساله دارد و در گذر زمان نه‌تنها شناخت مواد معدني و فنون به‌كارگيري آنها فزوني گرفته، بلكه تنوع مواد معدني و موارد استفاده نيز روند صعودي داشته است. با توجه به تاريخ كهن معدنكاري و گستردگي و تنوع ساختاري مواد معدني در كشور و جايگاه ايران در ميان دارندگان ذخاير معدني در سطح جهان، طبيعتاً انتظار مي‌رود تا بخش معدن نقش عمده و كليدي در اقتصاد كشور داشته باشد. ولي تا كنون چنين نبوده است. شايد مهمترين دليل آن سلطه نفت بر اقتصاد كلان كشور ‌باشد.

توسعه اقتصادي موجب افزايش قدرت ملي مي‌شود و قدرت ملي امنيت ملي را فزوني مي‌بخشد. يكي از راهكارهاي پسنديده براي نيل به توسعه اقتصادي ايجاد انعطاف و تنوع در اقتصاد كشور است. هنگامي كه يك كشور بتواند توليدات متعدد در صنايع داخلي و تجارت خارجي خود داشته باشد، هنگامي كه بتواند در سازمانهاي اقتصادي منطقه‌اي و جهاني حضور داشته باشد، آنگاه مي‌تواند در صحنه جهاني اثرگذار باشد و گامهاي اساسي براي حفظ امنيت ملي خود بردارد.

با نگاهي ديگر به منابع اقتصادي كشور به‌نظر مي‌رسد گذر از سلطه نفت بر اقتصاد كشور و رونق بخشيدن به اقتصاد غيرنفتي مشكل غير قابل حلي نباشد، شايد براي كشوري چون ايران ساده هم باشد. آنچه بيش از همه مهم مي‌نمايد تدبير، شناخت ديگر منابع اثرگذار بر اقتصاد و به‌فعل در آوردن آنها است، يكي از اين منابع، مواد معدني است.

 فكر كنيم به‌روزي كه:

-   درآمد حاصل از مس و صنعت مس حداقل برابر دو هفته درآمد نفت؛

-   درآمد حاصل از سنگ آهن و صنايع بالادستي برابر با 20 روز درآمد نفت؛

-   درآمد حاصل از خاكهاي صنعتي، صنايع كاشي و سراميك برابر يك هفته درآمد نفت؛

-   درآمد حاصل از صادرات سيمان حدود يك هفته درآمد نفت؛

-   درآمد حاصل از سنگهاي ساختماني برابر 10 روز درآمد نفت؛

-   درآمد حاصل از صادرات طلا برابر 4 روز درآمد نفت؛

-   درآمد حاصل از صادرات شن، ماسه و گچ برابر 3 روز درآمد نفت باشد و ....

چند روز شد؟ همين روزها اختصاص دادن به معادن كافي است. حتي مي‌توان از منابع جايگزين ديگري نيز سخني به‌ميان آورد مثلاً كشاورزي، گردشگري، صنايع دستي، نيروي كار ماهر و خدمات مهندسي و ....

اگر با اين ديد به معدن و صنايع بالادستي و پايين‌دستي نگاه شود و در اين راستا برنامه‌ريزي شود، آيا نمي‌شود اقتصاد ملت ايران از نفت جدا كرد؟

هدف مركز پژوهشي زمين‌شناسي پارس (آرين‌زمين) از انتشار كتاب كانسارها و نشانه‌هاي معدني در ايران، شناخت انواع كانسارها و سازوكار تشكيل آنها از يك سو و نشان دادن انواع مواد معدني و تعداد كانسارها و نشانه‌هاي آنها از سوي ديگر و نيز نشان دادن توزيع و پراكندگي حدود 5000 كانسار و نشانه‌ معدني در سراسر كشور است. به اميد روزي كه اين مركز بتواند در اكتشافات جديد، اشتغال‌زايي در بخش معدن و افزايش نقش توان معدن در اقتصاد كشور، اداي دين كرده و در ايجاد انگيزه رونق اقتصاد غيرنفتي و افزايش جايگاه آن نقشي داشته باشد.

از تمامي بزرگواران و عزيزاني كه در به ثمر رسيدن اين نوشتار زحمت كشيده‌اند، سپاسگزاري مي‌نمايم، از همكاران مركز جناب آقاي دكتر رضا مظفرزاده، كه در تنظيم بسياري از مطالب كمك شاياني كردند، جناب آقاي مهندس محسن ايرانمنش كه ويرايش فني كتاب و ترسيم شكلها از دست‌نوشته تا چاپ را به‌گونه‌اي مسئولانه و عالمانه به‌انجام رسانده‌اند، جناب آقاي محمدباقر اكبري كه مديريت ويرايش فني را عهده‌دار بودند و نظرات عالمانه ايشان بر جمال كتاب غنا بخشيده، از سركار خانم مهندس ندا بهاروند كه بازخواني پاره‌اي از مطالب را به‌عهده داشتند سپاسگزاري مي‌شود.

همچنين از زحمات آقايان مهندس رامين محمدي نيايي به‌خاطر ارائه نظرات و نكات مفيدي در مورد بعضي كانسارهاي سرب و روي، مهندس علي اصغرزاده براي ارائه عكسهايي زيبا از كانسارها و نشانه‌هاي معدني (كه برخي از آنها در آخر كتاب آمده)، مهندس غلامرضا هاشمي مرندي كه در مبحث كانسارهاي آهن نكاتي سودمند در اختيار اينجانب گذاشتند و از كار و دقت آقاي مجيد مصلحي در گرفتن عكس از كانيها و سنگهاي موزه مركز پژوهشي زمين‌شناسي پارس (آرين‌زمين) تشكر و قدرداني مي‌نماييم.

                                                                                                                  مركز پژوهشي زمين‎شناسي پارس

                                                                                                                                           (آرين‌زمين)

 

 

 

 

 

                                                                                                                                                                اديب نيشابوري

 

پيش‌نوشتار و سپاسگزاري

هم‌اكنون فزون بر 5000 كانسار و نشانه معدني در ايران شناخته شده و اطمينان مي‌رود با پيشرفت دانش معدن‌كاري و شناسايي ثروتهاي معدني ديگر، اين شمار رفته‌رفته افزايش يابد و بسياري از نشانه‌هاي معدني به مرحله استخراج مي‌رسند.

در محافل زمين‌شناسي و معدن‌كاري و در بين بسياري از خارجيان اين سخن فراوان به ميان مي‌آيد كه ايران از نظر معدني و اكتشاف، سرزميني ناشناخته و بكر است. اگر چنين است پس وجود 5000 نهاد معدني و توليد بيش از 60 نوع مواد معدني، به‌خصوص كه تعدادي از آنها تاريخي چند هزار ساله دارند، چه حكايتي دارد؟

آنچه بكر و ناشناخته است در گامه نخست خود اين 5000 نهاد معدني است. هرچند كه با نام و محل آنها آشنايي داريم، اما از محتواي آنها، سازوكار تشكيل، سنگهاي فراگير، زمان پيدايش، عناصر و كانيهاي همراه، پيكر و ريخت و نيز ابعاد و وزن آنها اغلب بي‌اطلاع هستيم.

آنچه آزاردهنده است،‌ نداشتن اطلاعات جامع از نهادهاي معدني‌اي است كه با نام و موقعيت آنها آشناييم و مي‌دانيم بسياري از كشورها از داشتن چنين موهبتي بي‌بهره‌اند و هزينه‌هاي گزافي مي‌كنند تا يك نشانه معدني كشف كنند و پس از كشف آن نشانه، از سازوكار آن آگاهي حاصل مي‌كنند تا بدانند آيا يافته‌شان مي‌تواند به يك بنگاه كاري و اقتصادي بدل شود يا خير؟

در كشور ما دانسته‌هاي سطحي از معادن به‌دلايل زيادي به‌نسبت خوب و قابل قبول است؛ از جمله اين دلايل عبارت‌اند از: سابقه كهن معدن‌كاري، نبود پوشش گياهي متراكم، مطالعات اكتشافي 50 ساله اخير، نقش غير اهل فن در معرفي و گرفتن محدوده كه خود بر نادانسته‌هاي نهادهاي معدني افزوده است. البته اين بدان معنا نيست كه تمام ذخاير سطحي شناخته شده‌اند. در حال حاضر آنچه بيش از همه نيازمند اكتشاف است، آگاهي از ژرفاي نشانه‌هاي شناخته‌شد‌ه‌اي است كه بتوان در مورد ذخيره آن با قاطعيت اظهار نظر كرد.

 اگر زمين‌شناسان، معدنكاران و دست‌اندركاران بخش معدن، قبل از اينكه آگاهي قابل توجهي از نهادهاي شناخته شده داشته باشند، به‌فكر يافتن سرچشمه‌اي ديگر، چادرملويي ديگر، ونارچي ديگر، انگوراني ديگر، فاريابي ديگر، كوير5 ديگر، زنوزي ديگر و ... باشند، نه‌تنها مرادشان حاصل نخواهد شد، بلكه معدن‌كاري و صنايع معدن‌كاري نيز رونق نخواهد گرفت. سرزمين ما در گذر زمان تنوع گوناگوني از پديده‌هاي زمين‌شناسي را در خود ثبت كرده، كه يكي از شالود‌ه‌هاي اين پديده‌ها، فروهشتن انواع مواد معدني و فراواني نهادهاي آنها است. مي‌توانيم بگوييم، كشور ما داراي تنوع گوناگوني از مواد معدني است كه هر ماده به‌صورت چندين كانسار و نشانه معدني خود را مي‌نماياند. در بين اين نهادها كانسارهاي بزرگ، متوسط و كوچك يافت مي‌شود. طبيعي است كه رابطه بين اندازه كانسار و فراواني آنها از قاعده و شكل هرم پيروي مي‌كند كه اين يك اصل علمي است.

براي ارتقا بخشيدن به فعاليتهاي معدني (از جمله اكتشاف، استخراج و فرآوري كه پايه و شالوده صنعت معدني كشور مي‌باشند)، بايد از سازوكار تشكيل، ويژگيهاي متالوژني و ذخيره هر كانسار و نشانه‌هاي معدني آگاهي كافي داشته باشيم و اكتشاف هر كانسار و نشانه معدني را تا آنجا ادامه دهيم تا در شرايط حال از اقتصادي يا غيراقتصادي بودن آن آگاهي حاصل كنيم.

در اين كتاب سعي شده است تعدادي از كانسارهاي فلزي و غيرفلزي توصيف شوند. طبيعي است كه در اين مختصر بيان تمام كانسارهاي فلزي و غيرفلزي ممكن نيست. اما تلاش شده ويژگيهاي متالوژنيكي تمام كانسارها و نشانه‌هاي معدني پس از توصيف چند كانسار از آنها به‌صورت جدول آورده شود. در هنگام توصيف هر كانسار از مواد معدني شناخته شده، اهداف زير مورد نظر مؤلف بوده است:

- اغلب كانسارهاي مهم و بزرگ مطالعه شده توصيف شوند.

- از هر منطقه معدني حداقل چند كانسار توصيف شود تا زمين‌شناسي منطقه‌اي آن كانسار تاحدودي مشخص گردد.

- با علم بر اينكه يك ماده معدني ممكن است كانسارهايي با خاستگاهي متفاوت داشته باشد، براي هر ماده معدني يك يا چند كانسار با خاستگاه‌هاي متفاوت توصيف شده است.

لازم به ذكر است كه در قسمت اندازه كانسارها، از حروف اختصاري همچون ب (بزرگ)، م (متوسط)، ك (كوچك) و ن (نشانه معدني) استفاده شده است و به‌خاطر همساني تلفظ، نام كانسارها به لاتين آورده شده است.

در نگارش اين كتاب دشواريهاي فراواني راه را بر نگارنده بستند، از جمله:‌

- تنوع مواد معدني و فراواني و پراكندگي كانسارها و نشانه‌هاي معدني ايران كه البته خود نعمتي است در خور و شايسته كه بايد مورد توجه قرار گيرند و قدر آنها را بدانيم و اين همت سازمانها و اشخاص دست‌اندركار امور را مي‌طلبد كه مؤلف در اين نوشتار از آنها بي‌بهره بوده است.

- پراكندگي اطلاعات موجود، به‌خصوص اطلاعات متالوژنيك و نتايج اكتشافات اخير

- نبود اطلاعات توصيفي حتي درباره اغلب كانسارهاي شناخته شده و مهم

- نبود مركز علمي‌اي كه تمام گزارشات معدني، تحقيقات انجام شده درباره معادن را بتوان در آن يافت.

- بسيارند گزارشات اكتشافي‌اي كه در دفاتر و مراكز مهندسان مشاور معدني موجود مي‌باشند و دسترسي به همگي آنها بس مشكل مي‌نمود.

- پاره‌اي از مطالب در سازمانها و مكانهايي است كه براي اهل فن ناآشنا است.

نگارنده براي رفع مشكل‌هاي يادشده سعي كرده تا حين بازديد از كانسارها و نشانه‌هاي معدني در حد توان، پي‌گير گزارشات اكتشافي انجام شده درباره معادن باشد، تمام آنها را مطالعه كند و آنها را با يافته‌هاي خود تلفيق نمايد، اما هنگام اظهار نظر در مورد خاستگاه كانسارها، بيشتر يافته‌ها و نظرات نگارنده منعكس شده است. البته تا آنجا كه دسترسي به كارهاي انجام شده ممكن بوده، اظهار نظرهايي مطرح شده مورد توجه قرار گرفته است، ولي در بسياري از كانسارها هيچ‌گونه اظهار نظري وجود نداشت و نگارنده اظهار نظر كرده است. اميد است نادانسته‌هاي مربوط به كانسارهاي ايران با كارهاي جمعي و بخردانه هرچه بيشتر روشن گردد. اين پيش‌نوشتار را با چند بيتي از شاعر معاصر هوشنگ ابتهاج به پايان مي‌بريم كه با حال و هواي اين حقير نيز بيگانه نيست.

 

 

 


 

  

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                                                      منصور قرباني

                                                                                                                                                        تابستان87